تنفرنسبت بهمه تو وجودمه
خدایا
چطوری من انقدر خطا رفتم انقدر خطا میرم
چرا انقدر بدبخت شدم
خدایا یه حسی تو وجودمه که داره منو میکشه دلم میخواد بمیرم بخاطرش
بخاطر حسرتام پشیمونیام تقصیر اونا بود تقصیر اونا
باورم کن خدا خواهش میکنم باورم کن هیچ کس باورم نمیکنه
به جون خودم به همه گفتم تقصیر منه حتی بخودم گفتم تقصیر منه
الان میخوادبهت بگم تقصیر من نبود حداقل نه همش اره من کج رفتم خطا رفتم
من بدجوری بد شدم سنگ شدم سرد شدم ادم بدی شدم خداااااااا
من ادم بدی ام بدبخت ام دروغگوام نمیتونم نگم من بدبختم که دروغگوم
من بدبختم که انقدر عوضیم بدبختم که انقد کثیفم بدبختم که عبادتام نابود شد
خدایا من خیلی عوضیم خیلی بیشعورم خیییلی
خدایا من سرتاپام گناهه چطوری امشب بگم یاعلی
چطوری امشب پدرمو صدا بزنم چطوری بخوام برام پدری کنه
خدایااااا من پدرمو میخوام من اماممو میخوام من میخوام ازون بچه مذهبیات باشم
اما نمیشه اما نمیتونم چون غلط کردم خدایا نمیگم ببخش نمیگم چون قراره دوباره تکرار شه نمیتونم بخاطر اوناست که ادامه میدم دروغو ... همه ی کارای بدمو
خدایاااا من نابود شدم نابوده نابود همه ی "من" از بین رفته دیگه ازم هیچی نمونده
خداییاخداییخدایخداخدا دلم میخواد بیام پیشت منو قبول میکنی ؟ منو
درآغوش میگیری ؟ خدایا من خوب نمیشم من داغونم ذهنم خراب شده درست نمیشه ... ذهنم میترسه اونموقع ها که انقدر ترسیدم نیومدم سراغ تو .... رفتم سراغ آدمایی که همه نامرد بودن همه یه قدم منو پرت کردن تو دره
خدایا من خیلی خاک برسرم
خدایایخدایا خدایا خدایا خدایا
چقدر بگم خدایا ... خدایا من دیگه هیچ ندارم هیچ کی ندارم فقط تو دارم
با کلی مشکل باکلی ترس با کلی خودباختگ بی هویتی
خدایا من دیگه هیچچچچچیئئیییییییی ندارم من هیچی ندارم من هیچی ندارم
فقط تو موندی برام فقط تووووو
یاحسین بدجوری شرمندتم بدجوری
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 2:32 توسط ساری |
برچسب:
نویسنده: هلیا طباطبایی